به گزارش خبرگزاری تسنیم از بهارستان، شهادت هنر مردان خداست و در این مسیر نورانی، فرماندهان و سربازان شانه به شانه یکدیگر به سوی معبود میشتابند. حمله ناجوانمردانه و موشکی رژیم صهیونیستی، بار دیگر چهرههای درخشانی از جبهه مقاومت را به فیض عظیم شهادت نائل کرد. در این میان، نام شهید سردار حسین سلامی، فرمانده دلاور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به همراه محافظ وفادار و جانبرکف ایشان، شهید ابوالفضل ابدام، برای همیشه در تاریخ افتخارات این مرز و بوم جاودانه شد. پیوند میان یک فرمانده عالیرتبه و محافظ او، پیوندی فراتر از مناسبات اداری و نظامی است، رابطهای است مبتنی بر عشق، برادری و اخلاص که در لحظه لحظه مأموریتها و خطرات تجلی مییابد.
سردار شهید حسین سلامی، در کنار صلابت نظامی و اقتدار فرماندهی که لرزه بر اندام دشمنان میانداخت، درونی سرشار از عطوفت، تواضع و مردمداری داشت. شناخت زوایای پنهان شخصیتی و سبک زندگی فرماندهان ارشد، همواره برای جامعه جذاب و الهامبخش بوده است. بیشک، کسانی که در نزدیکترین فاصله با این شخصیتها زندگی میکنند و در تمام ساعات شبانهروز، در سفرها و مأموریتها همراه آنان هستند، راویان صادق و دقیقی از منش و اخلاق این بزرگواران به شمار میروند. تیم حفاظت، چشمان بینایی هستند که نه تنها امنیت، بلکه سلوک فردی و اجتماعی فرمانده را به دقت نظاره میکنند.
در همین راستا، سرکار خانم زهرا همتی، همسر مکرمه شهید ابوالفضل ابدام گنجینهای از خاطرات ناب و شنیدهنشده از ارتباط همسر شهیدش با سردار سلامی را در سینه دارد. شهید ابدام که عاشقانه در رکاب فرمانده خود خدمت میکرد، همواره از تواضع بینظیر، مهربانی پدرانه و غیرت دینی سردار سلامی برای خانوادهاش سخن میگفت. این خاطرات، تصویرگر فرماندهی است که پیش از آنکه بر نیروهایش فرمان براند، بر قلبهای آنان حکومت میکرد و در نهایت نیز به همراه محافظ وفادارش، در یک سنگر و در تقابل با شقیترین دشمنان اسلام به آرزوی دیرینه خود رسید.
خبرگزاری تسنیم به منظور پاسداشت مقام شامخ این دو شهید والامقام و بررسی ابعاد شخصیتی شهید سردار سلامی از نگاه نزدیکترین همراهانش، گفتوگویی تفصیلی با همسر شهید ابوالفضل ابدام انجام داده است. در این مصاحبه، تلاش شده است تا با گذر از رویدادهای نظامی، به زوایای اخلاقی، نحوه برخورد با زیردستان، خانواده شهدا و مردم عادی در سیره عملی سردار شهید حسین سلامی پرداخته شود.
تسنیم: سرکار خانم همتی، ضمن عرض تسلیت و تبریک به مناسبت شهادت همسر گرامیتان و همچنین شهید سردار سلامی، به عنوان اولین سؤال بفرمایید که ارتباط شهید ابدام با سردار سلامی چگونه بود و همسر شما چه ویژگیهای اخلاقی و رفتاری بارزی را از سلوک فردی و تواضع ایشان در جمع محافظان نقل میکردند؟
بسم رب الشهدا و الصدیقین. در ابتدا از شما و خبرگزاری تسنیم تشکر میکنم که یاد و خاطره این شهدا را زنده نگاه میدارید. درباره ارتباط آقا ابوالفضل با سردار سلامی باید بگویم که این رابطه اصلاً یک رابطه خشک فرمانده و نیروی تحت امر نبود، بلکه یک عشق و ارادت قلبی و عمیق بود. همسرم به قدری حاج آقا را دوست داشت که همیشه با اشتیاق خاصی از ایشان صحبت میکرد. یکی از بارزترین ویژگیهایی که آقا ابوالفضل همیشه از سردار تعریف میکرد، تواضع و فروتنی بینظیر ایشان بود. مثلاً همسرم میگفت گاهی اوقات که میدیدم پرزی روی لباس سردار نشسته یا یقه لباسشان کمی نامرتب شده است، با میل و رغبت قلبی دست میبردم تا لباس ایشان را مرتب کنم، اما حاجی به شدت از این کار امتناع میکردند. ایشان با کمال تواضع میگفتند: «آقای ابدام، خواهش میکنم این کار را نکنید، مرا شرمنده خودتان نکنید، شما که زحمتکش من نیستید.» این حد از افتادگی برای کسی در آن جایگاه نظامی، واقعاً برای همسرم درسآموز بود.
علاوه بر این، سردار سلامی به هیچ وجه اجازه نمیدادند که تیم حفاظت کارهای شخصی ایشان یا خانوادهشان را انجام دهند. در عرف معمول، شاید برخی انتظار داشته باشند که محافظان در خریدها یا امور روزمره به فرمانده کمک کنند، اما سردار به شدت با این مسئله مخالف بودند. همسرم تعریف میکرد که وقتی نیاز به خرید مایحتاج منزل داشتند، به هیچ عنوان اجازه نمیدادند محافظان پیاده شوند و برای خانواده ایشان خرید کنند. خودشان شخصاً از ماشین پیاده میشدند، به مغازه میرفتند، خرید خانواده را انجام میدادند و به منزل میبردند. ایشان معتقد بودند که وظیفه محافظ، حفظ امنیت است، نه انجام امور شخصی و خدماتی فرمانده. نمونه بارز دیگری که آقا ابوالفضل با شگفتی تعریف میکرد، مربوط به استقلال و عدم استفاده از جایگاه برای خانواده بود. یک بار تیم حفاظت میبینند که دختر خانم سردار سلامی در کوچه مشغول کشیدن چادر روی ماشین خودشان هستند. محافظان بلافاصله پیشقدم میشوند تا به ایشان کمک کنند، اما سردار سلامی مانع میشوند. ایشان خودشان از ماشین پیاده میشوند و به همراه دخترشان چادر ماشین را میکشند تا به محافظان نشان دهند که کارهای شخصی خانواده فرمانده، ارتباطی به مأموریت کاری آنها ندارد. این مرزبندی دقیق میان بیتالمال، وظایف سازمانی و امور شخصی، نشاندهنده تقوای بالای این شهید بزرگوار بود.
تسنیم: یکی از ویژگیهای بارز فرماندهان جبهه مقاومت، ارتباط عاطفی و عمیق با خانواده معظم شهداست. با توجه به حضور مداوم همسرتان در کنار سردار، واکنشها و حالات روحی ایشان در دیدارهای مستمر با خانواده شهدا، به ویژه فرزندان خردسال شهدا چگونه بود؟
بله، حضور در کنار خانواده شهدا یکی از برنامههای ثابت و البته دغدغههای قلبی سردار سلامی بود. جالب است بدانید که همسر من، آقا ابوالفضل، عاشق شرکت در کنگرهها و یادوارههای شهدا بود. همیشه به همکارانش در تیم حفاظت میگفت که هر مأموریتی که مربوط به دیدار با خانواده شهدا یا برگزاری یادواره است را به من محول کنید تا بتوانم در کنار حاجی در این مراسمات شرکت کنم. در این دیدارها، آقا ابوالفضل شاهد صحنههای بسیار تکاندهنده و عاطفی از برخورد سردار با یادگاران شهدا بود که همیشه با بغض آنها را برای من تعریف میکرد.
همسرم نقل میکرد که وقتی برای سرکشی به منزل شهدایی میرفتیم که فرزندان خردسال و کوچکی داشتند، حالت روحی سردار کاملاً دگرگون میشد. ایشان در طول مدت حضور در منزل شهید و در مقابل چشم خانواده و همسر شهید، با صلابت و مهربانی رفتار میکردند و با تمام توان سعی میکردند بغض خود را کنترل کرده و به زور خودشان را نگه میداشتند تا خانواده شهید احساس ضعف یا ناراحتی نکنند و به آنها روحیه میدادند.
اما به محض اینکه دیدار تمام میشد و از درب خانه شهید خارج میشدیم، اوضاع کاملاً تغییر میکرد. آقا ابوالفضل میگفت؛ همین که پایمان را از خانه بیرون میگذاشتیم و وارد آسانسور، کوچه یا ماشین میشدیم، سردار سلامی دیگر نمیتوانستند خود را کنترل کنند و به شدت شروع به گریه میکردند. ایشان با چشمانی اشکبار و لحنی پر از درد به محافظان میگفتند: «من جگرم برای این بچههای معصوم کباب است که در این سن کم، سایه پدر از سرشان کم شده است.» این رأفت و قلب مهربان در سینه مردی میتپید که در میدان نبرد، خواب را از چشمان دشمنان صهیونیستی گرفته بود.
تسنیم: آیا خود شما به عنوان همسر یکی از محافظان ایشان، فرصت دیدار مستقیم با سردار سلامی را پیدا کردید؟ برخورد شخصی ایشان با شما و فرزندانتان در این دیدارها چگونه بود و چه تأثیری بر روحیه شما گذاشت؟
بله، من توفیق داشتم که ایشان را از نزدیک زیارت کنم و این دیدار یکی از شیرینترین خاطرات زندگی من است. زمانی که به عنوان همسر محافظ ایشان و عروس خانواده شهید ناصر ابدام از شهدای امر به معروف با سردار روبهرو شدم، برخورد ایشان به قدری گرم، صمیمی و متواضعانه بود که تمام تصوراتم از یک مقام عالیرتبه نظامی را تغییر داد. به محض اینکه خدمت ایشان سلام کردم، ایشان با رویی بسیار گشاده و لبخندی مهربانانه پاسخ دادند و در همان ابتدای کلام، من را با لفظ «دخترم» خطاب کردند و پرسیدند: «سلام دخترم، خوب هستید؟ سلامتید؟»
شاید استفاده از این کلمه برای دیگران ساده به نظر برسد، اما لحن صمیمی و پدرانه ایشان به قدری به دل من نشست که هنوز هم وقتی به آن فکر میکنم، احساس غرور و آرامش میکنم. اینکه یک فرمانده در آن سطح از مشغله و مسئولیت، با همسر نیروی خود اینچنین با محبت و احترام برخورد کند و او را لایق بداند که «دخترم» خطاب کند، نشان از بزرگواری و وسعت روح ایشان داشت. من واقعاً این کلمه و آن لحن پدرانه را دوست داشتم و همیشه در ذهنم تداعی میشود.
علاوه بر این، سردار همیشه جویای احوال خانواده و فرزندان نیروهایشان بودند. آقا ابوالفضل میگفت حاجی همیشه با انرژی و نشاط وارد محل کار میشدند. اول صبح که میآمدند، با چهرهای خندان با تکتک محافظان احوالپرسی میکردند و هنگام دست دادن با صدای بلند و پرانرژی میگفتند: «سلام جوان! احوال شما؟» همسرم میگفت این لبخندهای شیرین و ملیح حاجی و این نحوه خطاب کردن ما با عنوان «جوان»، به قدری به ما انگیزه و روحیه میداد که خستگی تمام مأموریتهای سخت از تنمان بیرون میرفت و با انرژی مضاعفی کارمان را شروع میکردیم. ایشان واقعاً بمب انرژی و انگیزه برای تیم حفاظت بودند.
تسنیم: یک فرمانده ارشد همواره با دو مسئله مهم روبروست؛ اول اشتیاق و هجوم مردم برای دیدار از نزدیک در سفرهای استانی، و دوم فشارهای روانی ناشی از تحولات میدانی و خباثتهای دشمنان (مانند مسائل سوریه یا عملیاتهای وعده صادق). واکنش سردار سلامی در این دو موقعیت کاملاً متفاوت چگونه بود؟
این دقیقاً همان چیزی است که آقا ابوالفضل بارها به آن اشاره میکرد، یعنی جمع میان نهایت مهربانی با مردم و نهایت خشم و غضب در برابر دشمنان. در مورد سفرهای استانی و دیدار با مردم، همسرم خاطرهای از سفر به استان لرستان و شهر خرمآباد تعریف میکرد. میگفت در آن سفر، جمعیت بسیار عظیمی برای استقبال و دیدار با سردار آمده بودند. ازدحام و همهمه به حدی زیاد و بیحدوحساب بود که ما به عنوان تیم حفاظت به شدت نگران سلامتی حاجی شدیم و ترسیدیم که در این شلوغی، آسیبی به ایشان برسد یا کسی زیر دست و پا بیفتد.
به همین دلیل، محافظان سعی کردند مانع نزدیک شدن بیش از حد مردم شوند تا حلقه حفاظتی را حفظ کنند. اما سردار سلامی با قاطعیت مانع کار محافظان شدند. ایشان با مهربانی اما محکم به تیم حفاظت گفتند: «کاری به کار مردم نداشته باشید. مانع اینها نشوید، اجازه بدهید بیایند جلو تا دیدار انجام بگیرد.» ایشان به هیچ وجه حاضر نبودند به بهانه مسائل امنیتی، بین خودشان و مردمی که با عشق برای دیدنشان آمده بودند، فاصلهای ایجاد شود.
اما در نقطه مقابل، واکنش ایشان در برابر اخبار مربوط به جبهه مقاومت و دشمنان بسیار کوبنده بود. همسرم تعریف میکرد در برههای که تحولات سوریه بسیار پیچیده شده بود و اخبار ناگواری از خباثتهای دشمنان به گوش میرسید (احتمالاً در اواخر سال 1402 یا اوایل 1403)، یک روز سردار سلامی سوار ماشین شدند. آقا ابوالفضل میگفت حاجی به قدری از دست دشمنان عصبانی و برافروخته بودند که این خشم مقدس در تمام چهرهشان نمایان بود. در همان حالت عصبانیت و غیرت دینی، وقتی میخواستند تسبیحی که در دست داشتند را بچرخانند، به دلیل شدت فشاری که از روی ناراحتی و خشم به تسبیح آوردند، بند تسبیح در داخل ماشین پاره شد. این اتفاق به خوبی نشان میداد که ایشان تا چه حد نسبت به سرنوشت مقاومت دغدغهمند بودند و در برابر دشمنان اسلام، هیچگونه تسامحی در وجودشان راه نداشت. همین غیرت و شجاعت بود که در نهایت ایشان و همسر عزیزم را در مسیر مبارزه با رژیم صهیونیستی به مقام والای شهادت رساند.
گفتوگو از: احسان همتی
انتهای پیام/